بدنبال شایعات مخفی شدن موسوی و کروبی در هفته پیش بعد از تهدیدات اژه ای، موسوی با دادن بیانیه 5 ماده ایش، طرح فیصله دادن به جنبش و سازش با ولایت فقیه را علنی کرد، و آمادگی اش برای کنار آمدن با جناح در قدرت ( نه از سر ماهیت صلح اندیشش آنطور که دیگر تئوریسین های این جنبش میخواهند به مردم بباورانند، بلکه خود از احساس نگرانی برای نظامی که خود هنوز به آن تعلق دارد) را اعلام داشت.
موج سبز و فرموله کردن یک سازش
نوشته شده توسط نوشین شفاهی
منبع: سایت اتحاد فدائیان کمونیست
بدنبال شایعات مخفی شدن موسوی و کروبی در هفته پیش بعد از تهدیدات اژه ای، موسوی با دادن بیانیه 5 ماده ایش، طرح فیصله دادن به جنبش و سازش با ولایت فقیه را علنی کرد، و آمادگی اش برای کنار آمدن با جناح در قدرت ( نه از سر ماهیت صلح اندیشش آنطور که دیگر تئوریسین های این جنبش میخواهند به مردم بباورانند، بلکه خود از احساس نگرانی برای نظامی که خود هنوز به آن تعلق دارد) را اعلام داشت.
هفته پیش توده های معترض از مرز رعب بسیجیان و گارد شورش گذشتند. مردم بعضا آماده تر نه برای عقب نشینی بل برای تعرض بیشتر به خیابانها آمده بودند. این جسارت توده ها، خود سران سبز را هم به هراس انداخت که نکند برای کنترل جنبش دیر شده باشد و سراسر رژیم گرفتار خشم توده ها شوند.
با تاملی در آنچه که هفته پیش اتفاق افتاد و ویژه گیهای تظاهران روز عاشورا و روزهای بعد آن بیشتر متوجه میشویم که هول و هراس تئوریسینها و مداحان جنبش سبز از چیست؟
اول- موسوی خود اذعان میکند که مردم بدون اطلاعیه ها و فراخوان های رهبران سبز به خیابان آمده اند. البته چندین ماه است که توده ها منتظر موسوی و کروبی نشده اند که جواز اعتراضات و مطالباتشان را صادر کنند. مردم فهمیده اند که ارکان نظام ترکهای بسیاری برداشته که نه برای طولانی مدت بلکه عنقریب که فرو ریزد. نوع شعارها اینرا بخوبی عیان میکند. خطر از دست دادن توده ها که هم برای رژیم فاجعه آفرین است و هم دست رهبران سبز را از توسل به یک اهرم فشار باز میدارد تا بتواند اگر جناح رقیب را از دور خارج نکند دستکم برای بده بستانهایش آس رو نشده ای باشد. بقول ابراهیم نبوی ( رژیمی نیمه تواب): موسوی برای چانه زنی با حکومت به فشار از پایین نیاز دارد .
طبیعتا این فشار باید چند و چونش توسط سبزها کنترل شود وگرنه سیل همه را با هم میبرد.
دوم- خشونت و شقاوت بیحد و مرز نیروهای انتظامی و بسیجیان لباس شخصی برای توده ها مسجل کرده که علیرغم تبلیغات رهبران سبز، این جنایتکاران برادران آنان نبوده و درس اخلاق در گوششان خواندن، نه وجدان! بخواب رفته شان! را بیدار میکند و نه با " تو هم از مایی" آنان را شرمنده رفتار سخاوتمندانه شان کرده اند. حتی بسیاری هم کوشیدند که با تر و خشک کردنشان شاید نمک گیرشان کنند ولی دیدند وقیحتر و وحشی تر از همیشه به خیابانها سرریز شدند. و واقعیت عریان و بیرحمانه این بازوهای اقتدار و سرکوب رژیم نشان داد که در کشتار و شقاوت حد و مرزی قائل نیستند، از روی رفیقانشان با خودروهای انتظامی ویراژ میروند و حتی از جنازه شان هم نمیگذرند و وقتی در محاصره مردم با دست خالی گیر میکنند برویشان ماشه میکشندو پیشانی فرزندانشان را نشانه میگیرند. وانگهی با آنهمه درس اخلاق دادنها و روضه های مؤدب و مدرن ماندن، به گواه ویدئو کلیپ های یوتیوب بعضا با کوکتل مولوتف برای دفاع از خود بخیابان آمده بودند. توده ها دریافتند که اینان مزدوران اجیر شده ای هستند که وظیفه شان کشتن است. خود توده ها از شعارهایی چون " برادر بسیجی چرا برادر کشی" و یا بسیجی واقعی همت بود و باکری" به شعارهای دیگری چون " مزدور چقدر گرفتی/ اینجا بیای بایستی " یا " بسیجی حیا کن مفتخوری رو رها کن" روی می آورند.
- سوم- ویژه گی دیگر که نتیجه دو خصیصه ذکر شده است خطر اوجگیری رادیکالیسم جنبش و گستردگی آن به دیگر سطوح و عرصه های مبارزاتی دیگر است، بخصوص عرصه کارگری. مرتبط شدن عرصه کارگری و جنبش اش به این جنبش سیاسی برای گرایش سبز که بهیچوجه حتی توان تظاهر کردن به طرح مطالبات صنفی و معیشتی کارگران را هم ندارد ترجمانی جز قدرتگیری آلترناتیو چپ و کانونهای سوسیالیستی ندارد. چرا که تنها گرایش و جنبشی که مدافع منافع این طبقه است فقط کمونیستها هستند.
این افق هراس آوریست که کل رژیم از جمله سران سبزش را به تکاپو واداشته. جریانهای سوسیالیستی از همان اول این جنبش ارتجاعی سبز را افشا کردند و توده هایی که هنوز به خیراندیشی! موسوی و کروبی متوهم بودند و بوسیله ایدئولوگها و مروجین این فرزندان راستین خمینی جنایتکار، از گنجی و سازگارا و مخملباف و نبوی گرفته تا جریانهای راست و ارتجاعی اکثریت و حزب توده و جمهوریخواه و دیگر اعوان وانصارشان توجیه میشدند. ولی توده ها خود در عمل و در صحنه های خون و جنون هفت تیر و ولیعصر و هر گوشه ای که بر پا خواستند به ماهیت اینان بیشتر پی برده اند.
بخاطر همین است که تعرض تحسین برانگیز توده ها فغان این دارودسته مروج ارتجاع را در آورده است. اجازه بدهید از زبان چند تایی از اینان بشنویم که کل منظورشان از جنبش چیست:
مسعود بهنود معتقد است که جوانانی که از جان گذشتند، دوستی طلب میکردند و مهربانی منظورشان بود و موسوی دردآشناست و کینه جو نیست. بهنود معتقد است که بیانیه موسوی به او امکان میدهد که شرایط بازی را موسوی انتخاب کند.
عزت الله فولادوند میخواهد که احسان و گذشت به سرزمین بازآید و حکومت به درستکاران و مؤمنان سپرده شود.
ابراهیم نبوی در کنار باز هم تلاش مذبوحانه اش در اینکه ما کاری به گذشته نداریم و فردای ما به آینده شبیه نیست، تاکید در مسالمت آمیزی جنبش سبز دارد و از حکومت خواهان امتیاز است و بعد پشیمان میشود و آنرا امتیاز نمیداند و میگوید حق پامال شده، است. نگران این است خشونت ممکن است پاسخ خشن بگیرد:
"" جنبش اجتماعی ممکن است بسوی خشونت برود، یا خشونت را با خشونت پاسخ بگوید، این راهی است ممکن و و شاید نزدیکترین راه بشمار بیاید. اما این راه پیروزی جنبش سبز نیست...""
وجه مسالمت آمیز و " فشار از پایین و چانه زنی از بالا" را از مختصات جنبش سبز بشمار میاورد.
از اینکه این دار و دسته چرا نگران اینند که توده ها از آنچه این جریان آرزو دارد فراتر نرود، نیاز به شرح ندارد. ولی برای یادآوری خوب است که فراموش نکنیم که اینان از عوامل فعال رژیم اسلامی بودند و بعضا هنوز هم هستند. یکسره شدن کل رژیم یعنی محاکمه شدن اینان در پیشگاه توده ها، یکسره شدن کل رژیم یعنی آجر شدن نان این قلم بدستان که دستکم برخی شان دو دهه وظیفه دینی و شرعی شان را به جمهوری اسلامی مؤمنانه ادا کردند. وضعیت برخی از جریانهای اپوزیسیون خارج از دستگاه حکومت هم مشخصه. آنها هم هیچوقت آنطور که مدعی رادیکالیسم و برخی مدعی سوسیالیسم بوده اند، انقلاب را در دستور مبارزاتی توده ها ضرورت ندانسته اند و بیشتر بدنبال رفرم دولتی بوده اند تا اعتقاد به مبارزه طبقاتی که انقلاب را الزام میبخشد. وگرنه بقول حافظ:
چه شِکرهاست در این شهر که قانع شده اند
شاهبازان طریقت به مقام مگسی
باید گفت منافع طبقه ای که به آن متعلقند که صد البته طبقه کارگر نمیتواند باشد.
بیانیه موسوی برخلاف آنچه که مسعود بهنودها تبلیغ میکنند حاکی از آن نیست که شرایط را سبزها تعیین خواهند کرد بلکه نشان از عقب نشینی این جناح در مقابل خامنه ای دارد. بند اول آن برخلاف هارت و پورتهای چند ماه پیش شان از حکومت کودتا صحبتی نمیکند بلکه خواهان مسئولیت پذیری و دخالت قوه قضاییه و مجلس در ضعفها و کاستیهایش باشد.
موسوی در آخرین پیشنهادش از فضایی توام با دوستی و محبت ملی میکند. موسوی از اینکه مشروعیت رژیم تخریب گشته و مردم نسبت به نظام تغییر رای داده اند ابراز نگرانی میکند.
طرح آشتی ملی اسم رمز حفظ خرده ثباتی که از رژیم مانده، است. میخواهد مردم بازهم در چهره بسیجیان و پاسداران برادران خود را ببینند. موسوی نمیخواهد خشم بحق توده ها، خشونت خانمانسوز دستگاه اسلامی را بدنبال داشته باشد. و یا نهادها و دستگاههای قدرت و ماشین سرکوبش آسیب جدی ببیند.
جنبش رادیکال و واقعی توده ها باید هر چه زودتر مرز خود را با جریان ارتجاعی سبز جدا کند و روی مطالبات و اهداف سیاسی و اجتماعی اش تاکید بیشتر کرده و آنرا با شعارهایی که مبین این اهداف است اعلام کند وگرنه جنبشی که نداند بطور روشن و دقیق میخواهد کجا برود، هیچ راهی او را به آنجا نمیرساند.
نوشین شفاهی
سوم ژانویه 2010