آوارگي، كوچ اجباري، مهاجرت، تبعيد، پناهندگي و بي پناهي، چرا؟
تبعید،آوارگی و مهاجرتهای سیاسی پدیده جدیدی نیست که تنها مختص مبارزین چپ ایرانی باشد،از زمانی که جوامع طبقاتی شکل گرفت و جوامع به طبقات حاکم و محکوم تقسیم گشت، مبارزات طبقاتی و جنگهای بسیاری آغاز گردید.
آوارگي، كوچ اجباري، مهاجرت، تبعيد، پناهندگي و بي پناهي، چرا؟
( بخش اول )
يكي از سئوالهايي که بطور مرتب از طرف اپوزیسیون راست خارج کشور بعنوان طنزی گزنده و پر معنی طرح و ارائه می شود چنين است: چرا چپها به كشورهاي سرمايه داري پناه مي برند، چرا؟
آنها برآنند تا از این طریق حقانیتی را برای کشورهای غربی و سیستم سرمایه داری ایجاد کرده و آنرا بعنوان تنها راهکار و ایده ال انسانی به رقیب و جوامع بشری بقبولانند!
براستی چگونه می توان خود را انسانی با تفکرات چپ و سوسیالیستی خطاب کرد و خواهان زندگی در کشورهایی با دولتهای سرمایه داری شد؟
چگونه می توان خواهان پایان دادن به سیستم بازار آزاد بود ولی برای رسیدن و زندگی در دنیای غرب حاضر شد جان و مال خود را به خطر انداخته و شرایط سخت پناهندگی و تبعید را پذیرا بود؟
آری،این سئوالی است که بايد از جانب چپها بدان پاسخ داده شود تا اگر صداقتي نزد مدافعان دنیای سرمایه داری است، پاسخ را بشنوند و با درکی انسانی به عمق آن پي برند!
جوابهای متنوع و متفاوتی را می توان از طرف نيروهاي چپ براي پاسخ گويي به سئوالهاي فوق دريافت نمود،هر فرد چپگرا می تواند دلایل،تجربه ها و پاسخهای متفاوت خاص خود را ارائه كند.اما برای جواب به چنین پرسشهایي بهتر آنست پاسخ خود را به شكل ذيل ارائه نمائيم.
قبل از پاسخ به چنين پرسشهايي اول بايد تعريفي مشخص از پناهجو يا پناهنده،علل پناهندگي و حقوق پناهجويان ارائه داد تا واقعيتهاي پنهان در پس اين الفاظ تاريك بگونه اي شفاف مشخص گردد.
1- پناهنده كيست و حقوق آن كدام است؟
"هر شخص كه بدليل نژاد، مذهب، مليت يا عقيده سياسي خود و بدليل ترس موجه از تعقيب خارج از كشور اصلي خود و يا اگر بدون تابعيت است، خارج از محل عادي سكونت خود بسر ميبرد و بدليل همين ترس مايل به استفاده از حمايت دولت كشور خود نبوده و يا اگر فاقد تابعيت است بدين دلايل نميتواند به محل سكونت عادي خود بازگردد."
مي توان گفت، چپها نه تنها مدافع منافع ملی و خواهان زندگی برابر همه خلقها در چهارچوب ایرانی آزاد و دمکراتیک هستند بلکه براساس ديدگاه خود به انترناسیونالسیم و برابري انسانها معتقدند و با همین طرز تفکر تاکنون در مبارزات سیاسی و طبقاتی میهن خود شرکت نموده و همواره از مبارزات دیگر ملل در سایر نقاط دنیا علیه،فقر،بیکاری،تبعیض،استثمار،جنگ،آوارگی و دیگر نتايج ظالمانه سیستم های طبقاتی دفاع کرده اند!
بررسی مبارزات سیاسی انقلابیون چپ طی یکصد سال اخیر حکایت از آن دارد که چپ انقلابی توانست با چنین اعتقادی در مبارزات سیاسی میهن خود ایفاي نقش کند و علاوه بر استفاده از تجارب ارزنده دیگر انقلابیون، با تحمل هزينه هاي گزاف به تجارب نیروهای مردمي در عرصه هاي مختلف جهانی نیز بیفزاید.
تبعید،آوارگی و مهاجرتهای سیاسی پدیده جدیدی نیست که تنها مختص مبارزین چپ ایرانی باشد،از زمانی که جوامع طبقاتی شکل گرفت و جوامع به طبقات حاکم و محکوم تقسیم گشت، مبارزات طبقاتی و جنگهای بسیاری آغاز گردید. حاصل آن جنگها و مبارزات، چیزی جز پیروزی برای عده ای ،شکست،آورگی و مهاجرتهای اجباری برای بخشی دیگر نبوده،طبعا کشور ما نیز از این قاعده مستثناء نمی باشد.
در طول تاریخ، مبارزین و مغلوبین بسیاری برای بقای خود و ادامه مبارزاتشان مجبور به خروج از زادگاه و سرزمینهای مادری شده اند،عده ای ناچارا در سر زمینهای امن مجاور و کشورهای همسایه پناه برده اند تا بتوانند علاوه بر نجات جان خود در زمان مناسب به شکلی دیگر مبارزات را دنبال كنند!
ايران ما بدلیل شرایط جغرافیایی و ثروتهای ملی ، طی دوره های مختلف تاریخی مورد چپاول و بيداد حاکمان مستبد داخلی و حکومتهای فرصت طلب و ظالم مجاور قرار گرفته است،عده ای از ایرانیان در دوره هاي مختلف تاريخي مجبور به ترک ایران شده و یا اینکه خود میزبان آوارگان بسیاری بوده اند.
پدیده مهاجرت و کوچ های اجباری در قرنهاي اخير با توجه به شدت تضادهاي طبقاتی،تبعيض نژادي،جنگهای داخلی و منطقه اي، رشد تسلیحات کشتار جمعی،فاصله اقتصادی بین کشورهای عقب مانده نگهداشته شده با كشورهاي صنعتی،روابط و رقابت دولتها براساس منافع و قدرت اقتصادي،نفوذ و تسلط انحصارات امپریالیستی،گسترش تروريسم و بنيادگرايي،خشكسالي و تخريب محيط زيست، رشد تكنولوژي و بسیاری موارد دیگر،شکل پیچیده ای به خود گرفته است که بررسی هر کدام از عوامل فوق مبحث جداگانه ای را می طلبد.
سيستم سرمایه داری پس از غلبه بر نظام فئودالي و سپري نمودن دوران رشد اوليه،خود به میراث دار و مروجي براي فقر،تبعیض، جنگ،آورگی، استثمار،دیکتاتوری و انحصارات امپریالیستی تبديل شد و هم اكنون سودای تسلط بر کل کره خاکی را در برنامه های غیر انسانی كه براساس سود محوري و منفعت طلبي درصد ناچيزي از افراد جامعه بنا شده است را به مرحله عملي نزديك مي نمايد ولی قطعا مالک بی چون و چرای اين كره نخواهد بود.
پدیده مهاجرتهای سیاسی در ايران پس از شکست جنبشهای مردمی در آذربایجان،کردستان،دخالتهای مستقیم امپریالیسم انگلیس و امریکا در امور داخلی کشورمان علیه نیروهای ملی و چپ، شکل بغرنجی و دردناکی بخود گرفت. حکومتهاي کودتا (رضا شاه و محمد رضا شاه) که با برنامه و دسيسه بیگانگان بقدرت رسیدند دست به کشتار وسیع انقلابیون چپ و ملي زده و عده ای زیادی را زندانی و یا تحت تعقیب قرار دادند.
تعدادی از کسانی که توانستند از چنگ نیروهای نظامی استبداد پهلوی بگریزند ناچارا به کشورهایی همچون شوروی،آلمان شرقي، ترکیه ، عراق،فرانسه و ... پناه بردند، هر کدام از آنها طی سالها مهاجرت و دوری از وطن سرنوشتی متفاوت اما پر درد را سپری نمودند.
پروسه تبعید و مهاجرت سیاسی تا سرنگونی رژیم پهلوی ادامه داشت.این روند پس از سرنگونی رژیم پهلوی و برقراری حاکمیت جمهوري اسلامی در ایران با شتابی بیشتر و دردناک در مقیاسی وسیعتر از قبل شکل گرفت.اینبار رژیم حاکم در صدد نابودی هر نوع دگر اندیشی برخاست و هر ایرانی معترضی را فارق از نوع تفکر سیاسی،مذهبی ،ملی و جنسیتی به زیر ضرب برد و بسیاری از اسیران سياسي خود را به جرم مخالفت با حکومت اسلامی بطور وحشیانه به تيغ جلادانش سپرد.
در چنین اوضاع بربرمنشانه ای تنها راه چاره رهبران و اعضای سایر جریانهای سیاسی، راهی جز خروج از ایران به هر طریق ممکن نبود،بخشی که نتوانست به موقع خود را از زیر تیغ ارتجاع اسلامی نجات دهد راهی جز کار سیاسی مخفی ، تحمل زندان ، شکنجه و در نهایت اعدام را نداشته است. بررسی آمار شهدای سازمانهای سیاسی در زمان حکومت جنايتكاراسلامی حکایت از آن دارد که بخش زیادی از این مهاجرتها بر اساس انتخاب و میل افراد نبوده است بلکه فرد تنها برای نجات خود مجبور شده نزدیکترین ، مناسبترین و کم هزینه ترین راه را برای نجات خود در پیش گیرد. در این دوره بسياري از افراد دگر انديش منجمله نیروهای سیاسی ناچار شدند به شوری سابق،امريكا،ترکیه،پاکستان،افغانستان، کشورهای اروپایی و مناطقی از خاک عراق پناه برند،این تراژدي در حالی ادامه داشته است که جمعیتی حدود دو میلیون نفر از مردم عراق و افغانستان مجبور شدند براي نجات جان خود از چنگال دیکتاتوری،بنيادگرايي و جنگ به کشور ایران كه خود تحت رژيم ارتجاعي اداره مي شد با شرايطي مصيبت بارتر از مردم ايران پناه برند، پر واضع است که این كمدي تلخ تنها تناقضی در شکل بوده و باعث حقانیتی برای رژیمهای پناهنده پذيري همچون پاکستان،افغانستان، عراق و یا رژيم اسلامی در ایران نمی باشد.
اگر به اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران و کشورهای منطقه دقت شود در خواهیم یافت دخالت استعمار و دولتهاي قدرتمند سرمايه داري در امور داخلی این کشورها باعث شده است تا منطقه خاورميانه بدليل موقعیت اقتصادی و نظامی خود هیچگاه از ثبات سیاسی و اجتماعی برخوردار نگردد.
پس از شکست دولتهای سوسیالیستی در شوروی و اروپای شرقی بر اثر اشتتباهات احزاب كمونيست و مداخلات امپریالیسم جهانی، دولتهایی در آن ناحيه بر سر کار آمدند که نه تنها پروسه دمکراتیزه شدن را به همراه نداشتند بلکه گروه هایی مافیایی قدرت را به كمك دولتهاي غربي در آن کشورها قبضه نمودند و با توجه به مناسبات رژیم اسلامی و دولتهای جدید التاسيس،شرایط سخت و ناامنی در آن کشورها براي شهروندان، مهاجرين و تبعديان ايراني ايجاد گردید.
بقدرت رسیدن رژیم اسلامی در ایران بر اساس سناریوی منطقه ایی امپریالیسم جهانی، آغازی برای تغییرات اساسی در منطقه خاورمیانه و آسیای میانه بوده است، کشتار کمونیستها در افغانستان،ایران و شکست آنها در شوروی و اروپای شرقی بخشی از سناریوی بوده است که می بایست از طرف جنایتکاران اجرا شود تا جهانی سازی امپریالیستی و سياستهاي بانك جهاني و صندوق بين المللي پول در منطقه بهتر اجرا گردد.
در شرایطي كه مناسبات غیر انسانی براساس منافع دولتهاي قدرتمند غربی در ایران و منطقه علیه نیروهای دمكرات حاکم گرديد، طبيعي خواهد بود كه اين نيروها نتوانند آزادانه در کشورهای خود مبارزات عدالتخواهانه را دنبال نمایند.عمق نسل کشی علیه نیروهای چپ و ملی زمانی بیشتر مشخص می شود که این جنایات در عمق خاک کشورهای غربی توسط عوامل رژیم اسلامی با همكاري سازمانهاي امنيتي و جاسوسي دولتهای آن کشورها ادامه يافت و جنایتکاران اسلامي با خیالی آسوده به شکارهای خود ادامه دادند.
یقینا افراد وابسته به طیف اپوزيسيون راست و ثناگویان امپریالیسم،از طرف رژیم اسلامی در قیاس با نیروهای چپ و ملی كمتر مورد،شکنجه،زندان و.... قرار گرفته اند ولی حتما با در نظر گرفتن صداقت،اگر گوش شنوا و چشمی بینا داشته باشند تاکنون در این مورد بسیار شنیده و یا خوانده اند!
براساس حقوق بشر که ثناگويان امپرياليسم به دروغ از آن دم می زنند،آمده است :
ماده سیزدهم ( 13 ):
(1) هر شخصی حق دارد در داخل هر کشور آزادانه رفت و آمد کند و اقامت گاه خود را برگزیند.
(2) هر شخصی حق دارد هر کشوری از جمله کشور خود را ترک کند یا به کشور خویش بازگردد.
ماده چهاردهم ( 14 ):
(1) در برابر شکنجه، تعقیب و آزار، هر شخصی حق درخواست پناهندگی و برخورداری از پناهندگی در کشورهای دیگر را دارد.
با توجه به دو ماده فوق چگونه میتوان مدعی حقوق بشر بود و در مورد بخشی از بشریت با تفکر چپ چنین اظهار نظر نمود،آیا چپ اندیشان پناه گرفته در کشورهای سرمایه داری حق استفاده از این حقوق انسانی خود را نخواهند داشت و یا مطابق ماده (14) چنين شرايطي در زیر سایه رژیم اسلامی برایشان بوجود نیامده است؟
آیا درخواست پناهندگی براي پناهجويان بدون زحمت بوده و دولتهای غربی براحتی آنها را بعنوان يك شهروند با تمام حقوق انساني برابر پذیرفته اند،آیا پذیرش آنان براساس توافقات جهانی و بین المللی صورت گرفته و یا براساس پايبندی دولتهای فوق به حقوق بشر بوده است.واقعیت این است که سئوالهای بسیاری در این زمینه وجود دارد که می بایست از طرف ثناگویان نظام سرمایه داری كه خود نمک گیر شده اند پاسخ داده شود.
آیا با اين نوع نگرش رژيم اسلامي نمی تواند خود را تبرئه كند؟زيرا اين رژيم که خود مسبب مهاجرت و تبعید حدود سه میلیون ایرانی به اقصا نقاط دنیا شده است با پذيرا بودن حدود دو میلیون پناهنده افغانی و عراقی، مدعي حقوق بشر و پناهندگان نخواهد بود؟
بسياري از پناهندگان خوب می دانند نه تنها مورد مهر و لطف دولتهای غربی واقع نشده اند بلکه بر اثر دخالتهای سلطه جویانه اين بازيگران در امور داخلي کشورشان،گرفتار مصيبتهاي ديكتاتوري برخاسته از اين مداخلات بوده اند.
با صراحت می توان گفت برنده این بازی منفعت طلبانه نظام سرمايه داري و حكومتهاي مستبد بوده اند و برای اثبات آن دلایل بسياري را مي توان اشاره نمود،اگر به نحوه سقوط پهلوی و قدرت گیری خمینی دقت شود،درخواهیم یافت که طرح و اجرای چنین سناریویی تنها برخاسته از منافع دولتهای قدرتمند غربی بوده است،دنیای غرب برای منافع دراز مدت خود نیاز داشت تا این رژیم بنيادگرا در کشور ما مستقر و تثبیت شود،دولتها و شرکتهای بزرگ سرمایه داری در تجارت با این رژیم ضد ملی سودهای سرشاری را تاكنون کسب نموده اند، بیشترین و بالاترین تبادلات اقتصادي این رژیم بدون در نظر گرفتن منافع ملي با انحصارات چند مليتي، دولتهاي غربي و ژاپن بوده است.
نظام سرمايه داري برای اجرای سیاستهای خود در ایران و ديگر مناطق جهان نیاز دارد تا رژیمهایی دوره اي همچون صدام ، طالبان ، خميني و جریانهای ارتجاعی اسلامی در لبنان،فلسطین،چچن،یوگسلاوی و ... بيايند و بروند.هر کدام از این عناصر بطور مستقیم و یا غیر مستقیم اهدافی را دنبال کرده اند که در مجموع به نظام سرمایه داری جهانی خدمت نموده اند،آغاز و پایان دوران حاكميت دیکتاتورها برخلاف مبارزاتی که مردم بومي انجام داده اند تاکنون با مداخلات يكجانبه قدرتمندان براساس اراده دولتها و شرکتهای فراملی سرمایه داری صورت گرفته است،قدرتمندان با اين شيوه واقعيات را نزد عامه مردم مخدوش ساخته و خود رياكارانه نقش ناجي را بازي كرده اند!
امپرياليسم جهاني برای جلوگيري از رشد كمونیستها و نيروهاي رهايبخش ملي در منطقه خاورميانه گزینه بهتری غیر از ترويج بنيادگرايي و گروه هاي تروريستي در اختیار نداشت. آنها در رسیدن به اهداف خود در بعضي از ميدانها منجمله ايران تاكنون موفق عمل کرده اند، لذا پس از نسل کشی نیروهای چپ و ملي ایران توسط رژیم ارتجاع اسلامی،عده ای موفق به فرار و ناچارا از میهن خود رانده و در ديگر كشورهاي آواره شدند.
دولتهای غربی اینبار نیز در ادامه همان روند تثبت رژیم ملاها، در ارتباط با نجات یافته گان سیاسی،سیاست تشویق خروج و دور شدن از کشور را به شکل کاسبکارانه ای دنبال کردند،آنها خوب می دانستند که دور بودن نیروهای سیاسی از کانون اصلی مبارزه و زندگي طولاني در شرایط غربت می تواند از تاثير نيروي آنها کاسته و اوقاتشان را درگیر موضوع های فرعی و زندگی شخصی در چهارچوب قوانين جديد نماید، لذا بسیاری از مبارزه مایوس و عده ای نیز جذب جاذبه های دنیای غرب خواهند شد.
انحصارات امپرياليستي در دوران اخیر از پدیده مهاجرتهای سیاسی به طرق گوناگون بهره گرفته اند،در حالی که مسبب بخشی از نابسامانیهای موجود در کشورهاي جهان سوم میباشند،با شدتي بدتر از دوران برده داری و فئودالي از پناهجویان سواستفاده نموده اند، ابعاد این بربریت مدرن بسیار گسترده و در بسیاری جهات ناشناخته است،یکی از دلایل پذیرش این پناهجويان و پناهندگان می تواند چنین باشد تا "کشورهاي مبدا از وجود نیروهای مدافع منافع ملي تهی گشته و در کشورهای غربی استحاله و کم اثر شوند و انحصارات امپرياليستي بتواند بدون مقاومت آنچنانی سیاستهای خود را در آن کشورها پیاده نماید".
اکنون بردگان دوران سرمایه داری برخلاف دوران برده داری سر زمين مادري را رها ساخته و با تقبل هزینه با پای خود سعی می نمایند خويش را به برده داران برسانند تا مطابق اراده و قوانین آنها كار و زندگي نمایند،بسياري از بردگان دوران سرمايه داري با هزینه های ملی کشور خود صاحب دانش و تخصص شده و بر خلاف بردگان دوران گذشته از دست ارباب فرار نمی کنند بلکه سعی دارند به هر شکل ممکن از طرف برده داران دنیاي جديد مورد غضب واقع نشده و به کشور مبدا خود كه برده داران آن را بهشت تبكاران نموده اند، برگردانده نشوند!
کشورهای فوق هر چند ادعا دارند بر اساس حس بشر دوستانه اقدام به پذیرش پناهنده نموده اند ولی واقعیت این است که برای چنین گزینشی فرد پناهجو را از دهها فیلتر اعتقادی، سیاسی،علمی ، جسمی، امنیتی و .... عبور می دهند و می توان گفت بر خلاف دوران قبل،انتخاب بردگان براساس قوانین پیچیده ای مطابق با منافع دراز مدت برده داران( شرکتهای فرا ملیتی ) صورت می گیرد و این گزینش ها متناسب با منافع آنها در زمانهاي مختلف متغییر می باشد،هر چند سعی دارند به این اقدامات ظاهری انسان دوستانه،حقوقي و بین المللی بخشند! ( ادامه دارد... )
پویان چهارشنبه ۱٨ فروردين ۱٣٨۹