(سایت فراکسیون کمونیستی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت
  admin@yaranema.eu   20/6/1389
1386-01-01

  تخریب از درون، مؤثرترین سیاست راهبردی

 
 

آقای نگهدار یک دکان دو نبش باز کرده که در آن هم «کالا»ی وفاداریش به بیژن جزنی را بفروش می رساند و هم جامعه آمریکا را «متاع» ایده آل مارکس به مردم ایران عرضه می کند. اما، کار و کاسبی دکان بورژوا ــ لیبرالی آقای طاهری پور هم چندان کساد نیست. دکان بقالی ایشان بویژه، در دوره «انقلاب سبز» ناتمام ایران، که برابر اصل انقلابهای «مخملی» در گرجستان، «نارنجی»، در اوکرائین و «لاله ای» در قرقیزستان بود، بشدت رونق یافت و همه متاع خویش را در معرض نمایش گذاشت. صادق ترین فرد گروه مذکور، آقای علی توسلی بود که، بی سر و صدا، دکانش را بست و به همراه دو تن از شارگردان بقالی اش، به «ولی نعمت» خویش ــ جمهوری اسلامی ایران ــ پیوستند.

یکی دیـوانه ای را گـفـت: بـشمـار
بـرای مــن هـمـه دیـوانـگـــان را.
جوابـش داد: کاین کاریست مشکل
شـمـارم خواهی ار فـرزانگـان را.
«شیخ بهائی»

تخریب از درون، مؤثرترین سیاست راهبردی
ا. م. شیری

از همان زمانها که تضادهای جامعه بشری شروع به خودنمائی کرد و پیروان و مدافعان منافع مختلف و متضاد در مقابل هم قرار گرفتند، دسیسه و توطئه نیز تولد یافت. جریانات مختلف برای بزانو درآوردن حریف، به هر وسیله و شیوه ای که بتواند مؤثر افتد، توسل جستند. نیروهای غالب و عمدتا حاکم، معمولا، به موازات قلع و قمع فیزیکی مخالفان خویش، از ابزارهای دیگر نیز غافل نماندند. قانونها تدوین کردند، زندانها ساختند، مجازاتهای وحشیانه و سنگین اعمال کردند، تا رقیب را به هر طریقی از میان بردارند. در کنار همه اینها، گزینه های دیگر نیز مورد استفاده قرار گرفت. بخصوص در شرایطی که اعمال مجازاتهای سنگین، باعث شدت گیری اعتراضات و تحکیم صفوف مخالفت می گردید، کارآئی توطئه و دسیسه، نفوذ و تخریب از درون، بطور کلی، گزینه های نرم و بی سرو صدا، هر چه بیشتر اهمیت می کرد.

تخریب بلوک سوسیالیستی جهان و اسارت اجزاء کشورهای تجزیه شده را بجرأت می توان بارزترین و خشن ترین نمونه توطئه و تخریب از درون، در تاریخ بشر بحساب آورد. اهمیت و جدیت این شیوه، بویژه زمانی با برجستگی هر چه تمامتر خودنمائی کرد که، با جود تحمیل جنگ داخلی تحت حمایت و حضور نظامی چهارده کشور آنتانت و سپس، جنگ جهانی دوم، ویرانگرانه ترین جنگ تاریخ بشری به اتحاد شوروی، نتوانستند این دولت نوپا را از پای درآورند. بدین ترتیب، هیچ راه دیگر جز تخریب کشورهای سوسیالیستی از درون در پیش پای ارتجاع و امپریالیسم جهانی باقی نماند و بدان نیز متوسل شدند.

امروزه در عصر ارتباطات گسترده، در اوضاع و احوالی که نظم امپریالیستی حاکم بر جهان در شرایط بحرانی بسیار سخت و در بن بست تنگ و غیرقابل خروجی گرفتار شده است، شیوه ها و متدهای سرکوبی مخالفان نظام، قتلهای بی خون و بی صدا، باز هم از اهمیت و مبرمیت هر چه بیشتری برخوردار شده است. امروز در حالیکه، از یک سو، رسوائی سیاستهای جنگی امپریالیسم در بالکان، فلسطین، افغانستان، عراق و پاکستان، افشای بخشی از آدمربائیها و زندانهای مخفی آمریکا، سردمداران نظام استعماری ــ امپریالیستی را در تنگنا قرار داده و از جانب دیگر، بحران فزاینده اقتصادی ــ مالی سرمایه داری علیرغم خالی کردن تمام دارائی های مردم و موجودیهای خزانه های دولتی به گاوصندوقهای بانکهای فراملیتی، همچنان رو به تعمیق و گسترش است، طبیعی است، که حافظان نظم موجود جهانی بسیار خوب می فهمند که، اعتراضات توده های کار و زحمتکش رفته- رفته ابعاد هر چه گسترده تر و وسیع تری بخود خواهد گرفت و کمونیستها تنها نیروی قادر به سازماندهی و هدایت مبارزات مردم خواهند بود. بنابراین، برای جلوگیری از روند تعمیق و رادیکالیزه شدن جنبشهای مردمی و سازمانیابی آنها، مجبورند به جوّ سوءظن و بدبینی برعلیه کمونیستها دامن بزنند. احزاب و سازمانهای کمونیستی را در زیر فشارهای سنگین از درون و بیرون از هم بپاشانند.

سیاست راهبردی تخریب احزاب و سازمانهای به نسبت معتبر و متنفذ ایران از درون و بیرون، از جمله سازمان مجاهدین خلق ایران و حزب توده ایران هر قدر به شکل و شیوه خشن و آشکار به اجرا در آمد، در سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)، شکل پیچیده تر و نهان تری بخود گرفت. سازمان مجاهدین را ضمن کشتار و قلع و قمع ددمنشانه اعضاء، هواداران و شخصیت های مترقی آن، بدست باند بشدت مشکوک «مریم و مسعود» بی اعتبار کردند و روند تخریب از درون در حزب توده ایران بعد از ضربات سنگین جمهوری اسلامی بر ساختار رهبری حزب، از سوی کسانی مثل بابک امیر خسروی «بورژوا- دمکرات»، حمید صفری(سوسیال- دمکرات) و برخی دیگر که بطور کلی با بنیانهای فکری ــ اعتقادی حزب مخالف بودند، ادامه یافت.

این روند در سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)، در ظاهری کاملا متفاوت اجرا شد. رهبری سازمان که بدون تحمل تلفات به مهاجرت رفت، تقریبا از همان ابتدای مهاجرت، یک گروه سه نفره اعلام نشده مرکب از آقایان فرخ نگهدار، جمشید طاهری پور و علی توسلی، به جمع آوری و سازماندهی یک نیروئی در داخل سازمان پرداخت که هیچ شناخت عینی از وضعیت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جامعه ایران، سابقه مبارزاتی جنبش فدائی و اهداف و آماجهای آن نداشت. گروه نامبرده و برخی منتقدان دیگر در ارزیابی از سیاستهای گذشته سازمان چنان اغراق می کنند که گوئی، عنقریب بود که سازمان...(اکثریت) و یا خود، به تنهائی و یا در اتحاد با هم ، حاکمیت سیاسی ایران را بدست بگیرند. فقط این سازمان ...(اکثریت) بود که با سیاستهای خود، همه فرصتها را از بین برد. این شیوه «انتقاد» نمی تواند بپذیرد که در سالهای مورد نظر، در شرایط غلیان احساسات کور و ویرانگر مذهبی از یک طرف و تهدیدات امپریالیسم آمریکا و غرب از سوی دیگر، دو راه بیشتر در مقابل نیروهای ملی و مترقی وجود نداشت: یا دفاع از استقلال و تمامیت ارضی کشور ایران و یا برافراشتن پرچمهای آمریکا و ناتو و دادن شعار «یانکی خوش آمدی». بخش عمده انتقادهای امروزی به سیاستهای سازمان... (اکثریت) در فاصله سالهای ۱۳۵۹ تا ۱۳٦۲ و بزرگنمائی بیش از حد نقش این سیاستها در تحکیم پایه های رژیم جمهوری اسلامی و تداوم جنایتهای آن، هر قدر هم روکش «چپ» داشته باشد، اساسا، دارای ماهیت و محتوای بورژوا ــ لیبرالی و «آمریکا طلبانه» می باشد تا یک انتقاد علمی و کمونیستی به خطاها، کجرویها و کاستی های سیاستهای آن سالها.

سرنوشت این گروه «اعلام نشده» بسیار عبرت آمیز است. همانطور که می دانیم، آقای نگهدار یک دکان دو نبش باز کرده که در آن هم «کالا»ی وفاداریش به بیژن جزنی را بفروش می رساند و هم جامعه آمریکا را «متاع» ایده آل مارکس به مردم ایران عرضه می کند (اشاره ای است به مقالاتی که ایشان بمناسبت انتخاب اوباما به ریاست جمهوری آمریکا و در یاد بیژن جزنی نوشتند). اما، کار و کاسبی دکان بورژوا ــ لیبرالی آقای طاهری پور هم چندان کساد نیست. دکان بقالی ایشان بویژه، در دوره «انقلاب سبز» ناتمام ایران، که برابر اصل انقلابهای «مخملی» در گرجستان، «نارنجی»، در اوکرائین و «لاله ای» در قرقیزستان بود، بشدت رونق یافت و همه متاع خویش را در معرض نمایش گذاشت. صادق ترین فرد گروه مذکور، آقای علی توسلی بود که، بی سر و صدا، دکانش را بست و به همراه دو تن از شارگردان بقالی اش، به «ولی نعمت» خویش ــ جمهوری اسلامی ایران ــ پیوستند.

این گروه، عمدتا نیروهای مرکب از افراد ناآشنا به مسائل مبارزاتی- سیاسی و نوجوانان مهاجر را سازماندهی کرده و در جریان انتخابات درون سازمانی، هر جا که شخص مورد نظرشان انتخاب نشد، نتایج آن را لغو و فرد مورد نظر خویش را در آنجا انتصاب کردند. بدین ترتیب و به تدریج، کمونیستها را از صفوف سازمان کنار زده، بر تشکیلات فدائیان مسلط شدند. مثلا، در حال حاضر، در رأس یکی از مهمترین شعب سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)، کسی قرار گرفته است که در زمان اعلام موجودیت سازمان چریکهای فدائی خلق ایران در سال ۱۳٤۹، یک طفل سه ساله، در انقلاب ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، یک کودک ۱۰ ساله و در زمان مهاجرت سازمان در سال ۱۳٦۲ یک نوجوان ۱۵ ساله بود. طبیعتا، شناخت این دسته از «رهبران» سازمان... (اکثریت) از جنبش فدائی، مبارزه سیاسی و اوضاع ایران که در جامعه اروپا، در دهان اژدهای پیر استعمار پرورش یافته اند، شناختی ذهنی- اروپائی و بسیار دور از واقعیتهای جامعه ایران خواهد بود.

در نتیجه تسلط این گروه بود که، سازمان از بیانیه ضد ایرانی جرج بوش دفاع کرد؛ سیاست رسمی دولتهای اشغالگر امپریالیستی آمریکا و اروپا، غدارترین دشمنان بشریت در قبال ایران و دیگر کشورهای جهان را بمثابه سیاست رسمی سازمان برگزید؛ جنایتها و درنده خوئی های رژیم جمهوری اسلامی برعلیه کشور و مردم ایران را، بهانه فراموش کردن فشارهای مستمر و کینه توزیهای دولتهای امپریالیستی- استعماری برعلیه کشور و مردم ایران قرار داد؛ تمام مساعی خود را در جهت بی توجهی به محاصره نظامی کامل ایران از سوی امپریالیسم آمریکا و ناتو بکار گرفت؛ در قبال جرایم و جنایات جهانی امپریالیسم و استعمار سکوت کرد؛ مبارزه برای عدالت اجتماعی وپایبندی به آرمان فدائی را کنار گذاشت و بموازات همه اینها، بطور سیستماتیک به تخریب و از هم پاشاندن سازمان از درون ادامه داد. کاملترین فرمولبندی از سیاست و وضعیت امروزی سازمان...(اکثریت) را نشریه «اتحاد کار»، ۱۵ سال پیش ترسیم کرده است. این نشریه در مهرماه ۱۳۷۴ در مقاله ای زیر عنوان «نگاهی به مصوبات کنگره اکثریت- گردش به راست کامل» نوشت: «مصوبه کنگره اکثریت به روشنی نشان میدهد که تفکرات راست اکثریت بطور کامل بر این سازمان غلبه یافته است. تفکر راست خواهان کنارگذاشتن تمامی جنبه‌های تفکر انقلابی چپ و حتی حذف ارزشهای سوسیالیستی از برنامه و خط مشی، خواهان نزدیکی هر چه بیشتر به لیبرال‌ها درداخل و خارج کشور، نزدیکی هر چه ممکن با جناح‌های به ظاهر معتدلتر حکومت و در نهایت دستیابی به امکان فعالیت علنی زیر پرچم جمهوری اسلامی است. اکثریت امروز ضمن پرهیز مردم از حرکت انقلابی، خواهان آن است تا از طریق توافق در بالا و با کسب حمایت حکومت‌های خارجی بر جناح ارتجاعی فشار و وی را وادار به کناره‌گیری و واگذاری قدرت کند» (تاکید و برجسته نمائی از من است). این سیاست، حاصل سلطه تفکر آقای نگهدار بر سازمان بود که در اسناد کنگره یازدهم نیز، تضاد جامعه ایران «شکاف» خوانده شد و شکاف هم «شکاف بین سنت و مدرنیته» تعریف گردید. آقای نگهدار، هنوز در اواخر سالهای ٦۰ بر این «باور» بود که، تقابل سنت و مدرنیته مشکل اصلی جامعه ایران است به همین جهت هم باید به کار فرهنگی ــ ادبی پرداخت. هم از این رو، ایشان افتخار تنظیم و ارسال تقاضانامه به «سردار سازندگی» برای بازگشت به کشور با تعهد «ترک فعالیت سیاسی و اشتغال صرف به مسائل فرهنگی ــ ادبی» را داشتند.

با توجه به همه آنچه که فوقا اشاره شد، صدور قرار در مورد «قتلهای درون سازمانی در فاصله سالهای ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۶» در کنگره یازهم منعقده در روزهای ۱۹ تا ۲۲ فروردین ماه سال ۱۳۸۸ را می توان آشکارترین نمونه ایجاد بدگمانی و تخریب از درون تلقی کرد که امروز برای خدمت به سیاست بغایت راستگرایانه حاکم بر سازمان... (اکثریت) بکار گرفته شده است. قراری که هیچ سند و مدرک و شاهدی در مبنای آن وجود ندارد. کمااینکه، در پی صدور این قرار، «تحقیقات» شورای مرکزی آغاز شد. همچنانکه در قرار شورای مرکزی نیز گفته می شود: اولا- « در سازمان چریکهای فدائی خلق ایران (هیچ وقت) تصفیه ایدئولوژیک صورت نگرفته و اختلافات سیاسی و نظری موجب قتلها نبوده است». ثانیا- «اطلاعات گردآوری شده حاکی از آن است که در این دوره، چهار قتل در درون سازمان چریکهای فدائی خلق ایران صورت گرفته است. سه مورد قتل در بین سالهای ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۳ و یک مورد در سال ۱۳۵۶. تحقیقات ما نشان میدهد که نام سازمانی یکی از رفقا، “اسد” و نام واقعی وی “علی اکبر هدایتی” بوده است. او اهل بابل بود و در اوائل سال ۱۳۵۲ به سازمان پیوسته بود. اطلاعات موجود نشان میدهد که در سالهای مزبور دو قتل دیگر صورت گرفته است که متاسفانه نام سازمانی و نام واقعی آنها مشخص نیست. مورد چهارم رفیق عبدالله پنجه شاهی است. او دانشجوی رشته زیست شناسی دانشگاه تربیت معلم بوده و در سال ۱۳۵۴ به عضویت سازمان درآمده بود. در مورد قتل او قبلا مطالبی در رسانه ها درج شده است»(رسانه های رژِیم شاه منظور است). چنین فرمولبندی مسئله نشان می دهد که در طول زندگی و موجودیت سازمان چریکهای فدائی خلق ایران، فقط یک مورد قتل اتفاق افتاده که فاعل یا فاعلین و علت یا علل آن مشخص نیست و سه مورد دیگر جعلی و ساختگی است. به همین سبب می توان نتیجه گرفت که گنجاندن این موضوع در مباحث کنگره و انتشار آن و قرار شورای مرکزی درست همزمان (در پایان خرداد واوایل تیر ماه) با حرکت رزم ‌ناوهای آمریكا از جمله ناو هواپیمابر ”هاری اس. ترومن“ تحت محافظت چند زیردریایی اتمی و دیگر رزم ‌ناوهای موشك ‌انداز و توپدار به سوی آبهای خلیج فارس و دریای عمان و اوج گیری شایعات حمله نظامی آمریکا و پایگاه نظامی اش اسرائیل به ایران، یک توطئه و طرح از پیش تنظیم شده برای انحراف اذهان نیروهای انقلابی، دامن زدن به جوّ سوءظن، پراکندن تخم بدگمانی و نفرت نسبت به جنبش فدائی و در نهایت، بعنوان یکی از ابزارهای تخریب سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) از درون، صورت گرفته است.

در رابطه با این توطئه شورای مرکزی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) برعلیه جنبش فدائی بطور کلی و خود سازمان بویژه، نظرات مختلفی ارائه شده است که از میان آنها، بیانیه شورای رهبری فراکسیون کمونیستی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) تحت عنوان «جنبش فدائی، خار خلیده در چشم دشمنان خلق و مخالفان مبارزه انقلابی» (۱۵تیر ماه ۱۳۵۹) را می توان کامل ترین و منطقی ترین جواب به این دسیسه گری نیروهای بورژوائی مسلط بر سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) ارزیابی کرد.

در بخشی از بیانیه فراکسیون کمونیستی... گفته می شود: «۳- یک مورد قتل اتفاق افتاده در فاصله سالهای ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۶ در جنبش فدائی ــ قتل رفیق عبدالله پنجه شاهی را، که هنوز علل و عامل یا عاملان آن مشخص نیست و صرفنظر از اینکه موارد متعددی از چنین حوادثی در همه احزاب و سازمانهای سیاسی، چه بورژوائی و چه مترقی، اتفاق افتاده است، تنها یک استثناء ارزیابی نموده و بخاطر همین یک مورد استثنائی هم، که هیچ تجانسی با زندگی و خصایل انسانی جنبش فدائی ندارد، همه اعضای رهبری وقت سازمان فدائی، اعضاء و کادرهای جنبش فدائی را مقصر نمی شناسد، بلکه، عامل یا عاملان مستقیم این حادثه نادر در جنبش فدائی را، مسئول و پاسخگوی آن می داند».

صرفنظر از اظهار نظرات مختلف پیرامون قرارهای بی سند و مدرک، و از «کاه، کوه ساختن» کنگره یازدهم و شورای مرکزی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)، چنین نوع برخورد به مسئله را بجرأت می توان پرونده سازی تعمدی برعلیه جنبش فدائی از سوی به اصطلاح عالی ترین ارگانهای رهبری این تشکیلات و منطبق با اشکال تخریب از درون و بدنام سازی نیروهای کمونیست و مترقی از سوی محافل ارتجاعی و امپریالیستی ارزیابی کرد.

آنچه که در بیانیه فراکسیون کمونیستی آمده است، در واقع فریاد اعتراض هزاران فدائی شهید در شکنجه گاهها و میادین اعدام است. انعکاس گریه پنهان پدران، شیون و ضجّه مادران فدائیان شهید، انفجار خشم فروخورده خواهران، برادران، رفیقان و ادامه دهندگان راه فدائیان است. سکوت در مقابل چنین پرونده سازی خصمانه برعلیه فدائی، خیانت به خلق و میهن و بشریت است؛ توهین وخوارشماری مبارزه و مقاومت است؛ تحقیر ایمان و صداقت است.

این گونه برخورد به جنبش فدائی، از سوی کنگره یازدهم و شورای مرکزی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)، در واقع نشاندهنده آن است که «دیوانگان» درون ارگانهای «رهبری» سازمان فدائی قابل شمارش نیست، فقط چراغ بدست باید بدنبال «فرزانگان» در آن گشت.
۲٤ تیرماه ۱۳۸۹



 
 
 
Copyright © 2006 yaranema.eu